تبليغاتX
منجی
کدام غروب جمعه شفق را فلق می کنی ...
 
گفت پیغامبر علی را کای علی
شیر حقی پهلوان پردلی

لیک بر شیری مکن هم اعتماد
اندر آ در سایه‌ی نخل امید

اندر آ در سایه‌ی آن عاقلی
کش نداند برد از ره ناقلی

ظل او اندر زمین چون کوه قاف
روح او سیمرغ بس عالی‌طواف

گر بگویم تا قیامت نعت او
هیچ آن را مقطع و غایت مجو

در بشر روپوش کردست آفتاب
فهم کن والله اعلم بالصواب

یا علی از جمله‌ی طاعات راه
بر گزین تو سایه‌ی خاص اله

هر کسی در طاعتی بگریختند
خویشتن را مخلصی انگیختند

تو برو در سایه‌ی عاقل گریز
تا رهی زان دشمن پنهان‌ستیز

از همه طاعات اینت بهترست
سبق یابی بر هر آن سابق که هست

چون گرفتت پیر هین تسلیم شو
همچو موسی زیر حکم خضر رو

صبر کن بر کار خضری بی نفاق
تا نگوید خضر رو هذا فراق

گرچه کشتی بشکند تو دم مزن
گرچه طفلی را کشد تو مو مکن

دست او را حق چو دست خویش خواند
تا ید الله فوق ایدیهم براند

دست حق میراندش زنده‌ش کند
زنده چه بود جان پاینده‌ش کند

هرکه تنها نادرا این ره برید
هم به عون همت پیران رسید

دست پیر از غایبان کوتاه نیست
دست او جز قبضه الله نیست

غایبان را چون چنین خلعت دهند
حاضران از غایبان لا شک به‌اند

غایبان را چون نواله می‌دهند
پیش مهمان تا چه نعمتها نهند

کو کسی کو پیش شه بندد کمر
تا کسی کو هست بیرون سوی در

چون گزیدی پیر نازک‌دل مباش
سست و ریزیده چو آب و گل مباش

ور بهر زخمی تو پر کینه شوی
پس کجا بی‌صیقل آیینه شوی

مولوی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 10:49  توسط صادق  | 

 

کس را چه زور و زهره که وصف على کند
جبار در مناقب او گفته هل اتى
زور آزماى قلعه خیبر که بند او
در یکدیگر شکست‏ببازوى لا فتى

مردى که در مصاف، زره پیش بسته بود
تاپیش دشمنان نکند پشت‏بر غزا

شیر خدا و صفدر میدان و بحر جود
جان بخش در نماز و جهانسوز در دعا

دیباچه مرمت و دیوان معرفت
لشگرکش فتوت و سردار اتقیاء

فردا که هر کسى به شفیعى زنند دست
مائیم و دست و دامن معصوم مرتضى

شیخ مصلح الدین سعدى شیرازى

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:39  توسط صادق  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 9:30  توسط صادق  | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 13:17  توسط صادق  |