تبليغاتX
منجی
کدام غروب جمعه شفق را فلق می کنی ...

 

حب الحسین رشته تحصیلی شـــما ست

دانشسرای عشق و جنون شهر کربلاست

در مبـحـث حسـین شـنـاسـی مـوفـــقـید

موضـوع بـحث سینه زدن پای روضه هاست

تــا روز حـشر مــدرک تــان را نـمی دهـند

بــر گ قبــولی هــمه در پــوشه خـداست

پــاییـن کــارنــامه ی  هــرکـس نوشته اند

ایــن مـهر سرخ مهر شـهنشاه کـربلاست

مـحــشر کـنـار  درب جـنــان داد میــزنیــد

مــردم نـدیـده ایـد کــه آقـای مـا کجـاست

تنها به عشق اوست که اینجا رسیده ایم

جنــت بــدون حضـرت اربـاب بی صفـاست

نـــاگـاه جبــر ئیــل امــیــن نــالــه میــزنــد

آقای تان حسین همان مرد سرجداست؟!

محشــر دوبــاره از غــم او ســینه مـیزنـید

آنجــا خــدا به خیر کند محـشری به پاست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 11:54  توسط صادق  | 

                                                                         

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:0  توسط صادق  | 

 

اى مـردم ! مـى دانـيـد كه من كيستم ؟
به خود باز گرديد, خود را سرزنش كنيد, ببينيد كشتن و هـتـك حرمت من براى شما حلال است ؟
و به صلاح شماست ؟
آيا من دخترزاده پيامبر شما و زاده وصـى و پـسـر عـمـوى او, اولين كسى كه به خدا ايمان آورد و رسولش را تصديق كرد و دين او را پـذيـرفـت نـيستم ؟
آيا حمزه سيدالشهدا عموى پدرم نيست ؟
آيا جعفر طيار عموى من نيست ؟
آيا نشنيده ايد كه پيامبر اكرم به من و برادرم فرمود: ((شما سرورجوانان بهشت هستيد؟
به خدا قسم از زمـانـى كه دانسته ام خدا بر دروغگويان خشم مى گيرد, هرگز دروغى نگفته ام اگر اين سخن حـق را از مـن بـاور نـمـى كـنـيـد كـسـانـى در مـيـان شما هستند كه به شما خواهند گفت از جـابربن عبداللّه انصارى , ابوسعيد خدرى , سهل بن سعد, زيد بن ارقم و انس بن مالك بپرسيد تا به شـما بگويند كه اين سخن را از رسول خدا شنيده اند آيا اين باعث نمى شود كه شما از ريختن خون من دست برداريد؟ .
شـمـر گـفت : خدا را با شك و ترديد پرستيده باشم اگر بدانم او چه مى گويد حبيب بن مظاهر گـفت : به خدا سوگند به نظر من تو خدا را با هفتاد گونه شك و ترديد پرستيده اى خدا بر قلبت مهر زده و نمى دانى او چه مى گويد.
آنـگـاه امام فرمود: آيا ترديد داريد كه من فرزند دختر پيامبر شما هستم به خدا قسم در تمام روى زمين نه در ميان شما و نه در جاى ديگر جز من دختر زاده اى براى پيامبر نيست .
بـه من بگوييد آيا خونى به گردن من داريد كه مطالبه كنيد, آيا مالى از شما ضايع كرده ام كه آن رابخواهيد, آيا به كسى زخمى زده ام كه آن را قصاص كنيد؟ .
آنها ديگر با حسين (ص ) سخن نگفتند.
حـضـرت صـدا زد: اى شـبـث بن ربعى ! اى حجار ابجر! اى قيس بن اشعث ! اى زيد بن حارث ! آيا شمابراى من ننوشتيد كه من بيايم .
گـفـتـند: ما ننوشتيم فرمود: آرى خود شما نوشتيد, اكنون كه مرا نمى خواهيد, پس بگذاريد باز گردم قيس بن اشعث گفت : چرا تسليم پسر عمويت نمى شوى .
.
فرمود: نه ! به خدا مانند ذليلان از شما اطاعت نمى كنم و چون بندگان خود را در اختيار شماقرار نمى دهم
((103)) .
كـسـانـى كه امام حسين (ص ) با آنها سخن مى گفت از آنچه حضرت بيان مى كرد به خوبى آگاه بـودند وامام نيز مى دانست كه اين سخنان هيچ تاثيرى در آنها ندارد و تا خون او را نريزند دست بر نـمـى دارنـد بـااين حال به اقتضاى وظيفه امامت و به منظور اتمام حجت , تا آخرين لحظات عمر شريف خود با آن مردم سخن گفت و بارها موقعيت و منزلت خود را به آنها ياد آور شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 12:20  توسط صادق  | 

ولایت

مولای عالمین ٬امیر مومنان ٬ علی حجت الله

بر پیروان راستین دین

 محمد مصطفی(صلی عیله)

 تهنیت باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 12:10  توسط صادق  | 

نمایه حدیث در دانشنامه حوزه نت جديد

مقدمه:

سال دهم هجرت كه مسلمانان همراه پيامبر اكرم(ص) مراسم حج را به پايان رساندند و آن سال، بعدا «حجة الوداع‏» نام گرفت، پيامبر اكرم(ص) عازم مدينه گرديد.

فرمان حركت صادر شد. هنگامى كه كاروان به سرزمين «رابغ‏» در سه ميلى جحفه كه ميقات حجاج است، رسيد امين وحى در مكانى به نام «غديرخم‏» فرود آمد. آيه:«يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس‏».نازل شد كه اى پيامبر، آنچه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. اگر اين كار را نكنى، رسالت‏خود را تكميل نكرده‏اى و خداوند تو را از گزند مردم حفظ خواهد كرد. سوره مائده، آيه دستور توقف در آن مكان صادر شد. همه مردم ايستادند. وقت ظهر هوا، بشدت گرم بود. پيامبر اكرم(ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند سپس در حالى كه مردم دور او را گرفته بودند، بر روى نقطه بلندى كه از جهاز شتران برپا شد، قرار گرفت و با صداى رسا خطبه خواند و سپس فرمود:

«مردم نزديك است من دعوت حق را لبيك گويم و از ميان شما بروم من مسؤولم و شما هم مسؤوليد».

سپس مطالبى گرانبها بيان كرد و فرمود:

«من دو چيز نفيس در ميان شما به امانت گذاردم، يكى كتاب خدا و ديگرى عترت و اهل بيت من، اين دو هرگز از هم جدا نشوند. مردم بر قرآن و عترت من پيشى نگيريد و در عمل به آنها كوتاهى نورزيد كه هلاك مى‏شويد».

در اين هنگام دست على(ع) را گرفت و او را بلند كرد و به همه مردم معرفى نمود، سپس فرمود:

«سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنان كيست؟ همگى گفتند: خدا و پيامبر او داناترند».

پيامبر اكرم(ص) فرمود:

«خدا، مولاى من و من، مولاى مؤمنانم و من بر آنها از خودشان اولى و سزاوارترم‏».

بعد فرمود:

« من كنت مولاه فهذا على مولاه‏اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و... »

«اى مردم هركس من مولاى اويم، على مولاى اوست، خداوندا كسانى را كه على را دوست دارند، دوست بدار و كسانى كه او را دشمن دارند، دشمن دار و...»

سپس فرشته وحى نازل شد و آيه «اليوم اكملت لكم دينكم...» را نازل فرمود و آن روز در تاريخ اسلام جاودانه و حماسه‏ساز شد.

آرى غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت‏شناخته شد. روز نعمت، روز شكرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريك و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تكميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز ياس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى كه پيروان واقعى مكتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى‏دارند و به همديگر تبريك مى‏گويند.

از احاديث بر مى‏آيد كه ائمه: آن روز را جشن مى‏گرفتند و در آن روز مراسم ويژه‏اى داشتند، شبيه مراسمى كه ما ايرانيان امروز در عيد نوروز داريم.

از فياض بن محمد طوسى نقل شده: روز غدير به حضور امام هشتم(ع) رسيد. ديد گروهى از افراد ويژه در خدمت‏حضرت هستند كه امام آنان را براى افطار در خانه‏اش نگهداشت و به منزل آنان غذا و لباس و كفش و انگشتر و هداياى ديگر فرستاد و آن روز وضع او و اطرافيان او كاملا عوض شده بود و فضائل آن روز را براى آنان يادآورى مى‏كرد. (بحار الانوار، 97: 112، ح 8. )

در حديث ديگرى است: روزى از روزهاى خلافت على(ع) جمعه و عيد غدير به يك روز افتاد. امام(ع) خطبه مفصلى خواند و فرمود:

«اين مجمع اكنون به پايان مى‏رسد و شما همگى به خانه‏هايتان بر مى‏گرديد، برويد - خداى بر شما رحمت فرستد - و بر خانواده خود فراخ گيريد و به برادران خود نيكى كنيد.

خداوند را بر اين نعمت كه شما را بخشيده است، سپاس گزاريد. متحد شويد تا خدا كمكتان كند. نيكويى كنيد تا خدا دوستيتان را پايدار كند. از نعمتهاى خداداد، يكديگر را هديه فرستيد.

خداوند در اين روز چندين برابر ديگر عيدها پاداش دهد.

اين گونه پاداش جز در اين روز (غدير) ديگر نخواهيد يافت. نيكويى‏كردن در اين روز مال را بسيار كند و عمر را زياد.

مهربانى كردن باعث رحمت‏خدا شود و مهربانى او. در اين روز به برادران و خاندان از مال خدا داده ببخشيد، هر اندازه كه بتوانيد. همواره چهره خندان داريد. چون به يكديگر رسيديد، شادمانى كنيد، و خدا را بر نعمتهايش سپاس گوئيد. برويد و به آنان كه اميدشان به شماست، نيكى بسيار كنيد در خورد و خوراك، خود و زيردستانتان يكسان باشيد. اين يكسانى و مساوات را تا جايى كه توانايى داريد عملى سازيد، كه پاداش يك درهم در اين روز، صد هزار درهم است و بركت به دست‏خداست.

ادامه مقاله در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:17  توسط صادق  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:4  توسط صادق  | 

 

ليكن شما از براي خود احتياط كنيد...
ولي از آن روز و ساعت غير از پدر هيچ كس اطلاع ندارد نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم. پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نمي‌دانيد كه آن وقت كي مي‌شود.
مثل كسي كه عازم سفر شده خانه‌ي خود را واگذارد و خادمان خود را قدرت داده هر يك را به شغلي خاصّ مقرر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند. پس بيدار باشيد! زيرا نمي‌دانيد كه در چه وقت صاحب خانه مي‌آيد. در شام يا نصف شب يا بانگ خروس يا صبح. بادا ناگهان آمده شما را خفته يابد. اما آنچه به شما مي‌گويم به همه مي‌گويم بيدار باشيد!.»
[1]
ج) انجيل لوقا
«كمرهاي خود را بسته، چراغ‌هاي خود را افروخته، بداريد. و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را مي‌كشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد و در را بكوبد بي‌درنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد... پس شما نيز مستعد باشيد؛ زيرا در ساعتي كه گمان نمي‌بريد پسر انسان مي‌آيد.»
[2]
«و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمين، تنگي و حيرت از براي امت‌ها روي خواهد نمود، به سبب شوريدن دريا و امواجش. و دل‌هاي مردم ضعيف خواهد كرد از خوف و انتظار آن وقايعي كه بر ربع مسكون ظاهر مي‌شود، زيرا قوّت آسمان متزلزل خواهد شد. و آنگاه پسر انسان را خواهند ديد كه بر، ابري سوار شده با قوّت و جلال عظيم مي‌آيد.»
[3]
همان گونه كه قبلاً توضيح داديم مقصود از «پسر انسان» حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ نيست، زيرا مطابق نوشته‌ي مستر هاكس آمريكايي در «قاموس كتاب مقدس» اين عبارت 80 بار در انجيل و ملحقات آن (عهد جديد) آمده است كه فقط 30 مورد آن با حضرت عيساي مسيح ـ عليه السّلام ـ قابل تطبيق است.» و اما 50 مورد ديگر از نجات دهنده‌اي سخن مي‌گويد كه در آخر زمان و پايان روزگار ظهور خواهد كرد و حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ نيز با او خواهد آمد، و او را جلال و عظمت خواهد داد، و از ساعت و روز ظهور او جز خداوند ـ تبارك و تعالي ـ كسي اطلاع ندارد، و او كسي جز حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ آخرين حجت خدا نخواهد بود.
هـ )انجيل يُوحَنّا
«و بدو قدرت بخشيده است كه داوري هم بكند؛ زيرا كه پسر انسان است. و از اين تعجب مكنيد، زيرا ساعتي مي‌آيد كه در آن جميع كساني كه در قبول مي‌باشند آواز او را خواهند شنيد و بيرون خواهند آمد، ‌هر كه اعمال نيكو كرد براي قيامت حيات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قيامت داوري.»
[4]
مكاشفه‌ي يوحَنّا
«و علامتي عظيم در آسمان ظاهر شد. زني كه آفتاب را در بر دارد و ماه زير پاي‌هايش و بر سرش تاجي از دوازده ستاره است. و آبستن بوده، از درد زه و عذاب زاييدن فرياد بر مي‌آورد.
و علامتي ديگر در آسمان پديد آمد كه اينك اژدهاي بزرگ آتش‌گون كه او را هفت سر و ده شاخ بود و بر سرهايش هفت افسر. و دمش ثلث ستارگان آسمان را كشيده آنها را بر زمين ريخت و اژدها پيش آن زن ـ كه مي‌زاييد ـ بايستاد تا چون بزايد فرزند او را ببلعد. پس پسر نرينه را زاييد كه همه‌ي امت‌هاي زمين را به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد، و فرزندش به نزد خدا و تخت او ربوده شد....
و در آسمان جنگ شد. ميكائيل و فرشتگانش با اژدها جنگ كردند و اژدها و فرشتگانش جنگ كردند. ولي غلبه نيافتند، ‌بلكه جاي ايشان ديگر در آسمان يافت نشد. و اژدهاي بزرگ انداخته شد، يعني آن مار قديمي كه به ابليس و شيطان مُسمّي است كه تمام ربع مسكون را مي‌فريبد. او بر زمين انداخته شد و فرشتگانش با وي انداخته شدند.»
[5]
مفسّرين انيجل در مورد آيات فوق مي‌گويند: شخص مورد بشارت در اين آيات تاكنون قدم به عرصه‌ي وجود ننهاده و تفسير روشن و معني واضح آنها نيز موكول به زمان آينده و نامعيّني است كه وي ظاهر گردد.
ولي با اندكي دقّت و تأمّل در آيات فوق اين نتيجه به دست مي‌آيد كه شخص مورد بشارت در مكاشفه‌ي ياد شده، بزرگترين مولود جهان انسانيّت، ‌و شخص ممتاز و بي‌نظيري است كه به منظور ايجاد حكومت حقّه‌ي الهيّه و برافكندن بنياد اهريمنان، به ناچار مدتي از انظار مردمان غايب خواهد گرديد، و خداوند عالم آن يگانه مظهر نور الهي و منجي انسانيّت را از ديدگان اشرار و شياطين جنّي و انسي مخفي و مستور نگه خواهد داشت تا در يك زمان نامعلومي ـ آنگاه كه خواست خداوند است ـ از پشت پرده‌ي غيبت ظاهر شده، با «عصاي آهنين» بر بشريّت حكومت كند.

 

 

[1] . كتاب مقدس، انجيل مرقس، ص77، باب 13، بندهاي 1 ـ 9 الي 37.
[2] . كتاب مقدس، انجيل لوقا، ص116، باب 12، بندهاي 35 و 36 و 37 ـ 40.
[3] . انجيل لوقا، باب 21، بندهاي 25 ـ 27.
[4] . كتاب مقدس، انجيل يوحنّا، ص152، باب 5، بندهاي 26 ـ 28.
[5] . كتاب مقدس، مكاشفه‌ي يوحنّا، ص408، باب 12، بندهاي 1 ـ 5 و 7 ـ 10.

ظهور حضرت مهدي (عج) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان ـ انتشارات مسجد جمكران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 10:59  توسط صادق  | 

 

اين خانه را از جلال خود پر خواهم ساخت... جلال آخر اين خانه از جلال نخستينش عظيم‌تر خواهد بود، و در اين مكان سلامتي را خواهم بخشيد.»[1]
ز) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در كتاب «صفيناي نبي»
در اين كتاب كه يكي از كتب انبياي پيرو تورات است، بشارت ظهور حضرت ولي عصر ـ عليه السّلام ـ چنين آمده است:
«... خداوند در اندرونش عادل است و بي‌انصافي نمي‌نمايد. هر بامداد حكم خود را روشن مي‌سازد و كوتاهي نمي‌كند، اما مرد ظالم حيا را نمي‌داند. امت‌ها را منقطع ساخته‌ام كه برج‌هاي ايشان خراب شده است و كوچه‌هاي ايشان را چنان ويران كرده‌ام كه عبور كننده نباشد. شهرهاي ايشان چنان منهدم گرديده است كه نه انساني و نه ساكني باقي مانده است. و گفتم: كاش كه از من مي‌ترسيدي و تأديب را مي‌پذيرفتي...
بنابراين، خداوند مي‌گويد: براي من منتظر باشيد تا روزي كه به جهت غارت برخيزم؛ زيرا كه قصد من اين است كه امت‌ها را جمع نمايم و ممالك را فراهم آورم تا غضب خود و تمامي حدّت خشم خويش را بر ايشان بريزم، زيرا كه تمامي جهان به آتش غيرت من سوخته خواهد شد؛ زيرا كه در آن زمان، زبان پاك به امت‌ها باز خواهم داد تا جميع ايشان اسم يهوه ـ خدا ـ را بخوانند و به يك دل او را عبادت نمايند.»
[2]
ح) بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ در كتاب «دانيال نبي»
در كتاب دانيال نبي نيز بشارت ظهور حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ مطابق بشارات انبياي گذشته، چنين آمده است:
«... امير عظيمي كه براي پسران قوم تو ايستاده قائم است، خواهد برخاست. و چنان زمان تنگي خواهد شد كه از حيني كه امّتي به وجود آمده است تا امروز نبوده، و در آن زمان هر يك از قوم تو، كه در دفتر مكتوب يافت شود رستگار خواهد شد. و بسياري از آناني كه در خاك زمين خوابيده‌اند بيدار خواهند شد، اما اينان به جهت حيات جاوداني و آنان به جهت خجالت و حقارت جاوداني. و حكيمان مثل روشنايي افلاك خواهند درخشيد، و آناني كه بسياري را به راه عدالت رهبري مي‌نمايند مانند ستارگان خواهند بود تا ابد الآباد.
اما تو اي دانيال! كلام را مخفي‌دار و كتاب را تا زمان آخر مهر كن. بسياري به سرعت تردّد خواهند نمود و علم افزوده خواهد گرديد... خوشا به حال آن كه انتظار كشد.»
[3]
در اين بشارت نكات چندي وجود دارد كه برخي از آنها را به طور اختصار توضيح مي‌دهيم:
1ـ شخص مورد بشارت كه در نخستين فراز بشارت مزبور به عنوان «ايستاده» از او تعبير شده است، قائم آل محمد ـ عليهم السّلام ـ است كه بزرگترين نماينده‌ي انبياي الهي است، و دعوت تمام پيامبران خدا را يكجا در حكومت حقّه‌ي خوئد آشكار ساخته، آيين الهي را بر سرتاسر كره‌ي خاكي حكم فرما مي‌نمايد.
2ـ منظور از «زمان تنگي»، زماني بيدادگري‌ها، سختي‌ها، فشارها، ظلم و ستم‌هايي است كه قبل از ظهور آن حضرت در سراسر جهان پيدا مي‌شود، چنان كه در روايات اسلامي آمده است: «يَمْلَأُ الأرضَ قِسطاً و عَدلاً كَما مُلِئت جوراً و ظلماً.»
3ـ منظور از: «آناني كه در خاك زمين خوابيده‌اند»، گروهي از اموات مي‌باشند كه در دولت با سعادت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ زنده مي‌شوند، و برخي از آنان از ياران آن حضرت مي‌گردند و در ركاب حضرتش مي‌جنگند و برخي ديگر به سزاي اعمال ناشايست خود مي‌رسند.
در اين زمينه، روايات بسياري از ائمه‌ي معصومين ـ عليهم السّلام ـ رسيده است كه ما به جهت اختصار از ذكر آنها خودداري مي‌نماييم، و طالبين مي‌توانند به كتاب‌هاي مربوطه كه در مورد «رجعت» نگاشته شده، مراجعه فرمايند.
بشارت ظهور حضرت مهدي در كتاب «انجيل»
بر اساس بشارات فراواني كه در كتاب انجيل آمده است، حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ به دنبال قيام حضرت قائم ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ در «فلسطين» آشكار خواهد شد و به ياري آن حضرت خواهد شتافت، و پشت سر حضرتش نماز خواهد گزارد، تا يهوديان و مسيحيان و پيروان وي تكليف خويش را بدانند و به اسلام بگروند و حامي حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ گردند. از اين رو، در آخرين روزهاي زندگي ـ و شايد در طول دوران حيات ـ به ياران و شاگردان خود توصيه‌ها و سفارش‌هاي اكيدي درباره‌ي بازگشت خود به زمين نموده و آنان را در انتظار گذارده و امر به بيداري و هوشياري و آمادگي فرموده است كه ما به جهت اثبات اين مدّعا و بيداري مسلمانان قسمتي از آنها را در اينجا مي‌آوريم.
اينك متن برخي از آن بشارات كه در انجيل آمده است:
الف) انجيل متّي
«پس عيسي از هيكل بيرون شده برفت، و شاگردانش پيش آمدند تا عمارت‌هاي هيكل را بدو نشان دهند. عيسي ايشان را گفت: آيا همه‌ي اين چيزها را نمي‌بينيد؟ هر آينه به شما مي‌گويم: در اينجا سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد كه به زير افكنده نشود. و چون به كوه زيتون نشسته بود شاگردانش در خلوت نزد وي آمده گفتند: به ما بگو كه اين اُمور كي واقع مي‌شود؟ و نشان آمدن تو و انقضاي عالم چيست؟
عيسي در جواب ايشان گفت: زنهار كسي شما را گمراه نكند. زآن رو كه بسا به نام من آمده خواهند گفت كه من مسيح هستم و بسياري را گمراه خواهند كرد. و جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را خواهيد شنيد، زنهار مضطرب مشويد؛ زيرا كه وقوع اين همه لازم است ليكن انتها هنوز نيست، ‌زيرا قومي با قومي و مملكتي با مملكتي مقاومت خواهند نمود و قحطي‌ها و وباها و زلزله‌ها در جاي‌ها پديد آيد...
آنگاه اگر كسي به شما گويد: اينك مسيح در اينجا يا در آنجا است باور مكنيد؛ زيرا كه مسيحان كاذب و انبياي كذبه ظاهر شده علامات و معجزات عظيمه چنان خواهند نمود كه اگر ممكن بودي برگزيدگان را نيز گمراه كردندي. اينك شما را پيش خبر دادم.
پس اگر شما را گويند: اينك در صحراست بيرون مرويد، يا آنكه در خلوت است باور مكنيد؛ زيرا همچنان كه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر مي‌شود ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد...
و فوراً بعد از مصيبت آن ايام، آفتاب تاريك گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان از آسمان فرو ريزند، و قوّت‌هاي افلاك متزلزل گردد. آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، ‌و در آن وقت جميع طوايف زمين سينه‌زني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان با قوّت و جلال عظيم مي‌آيد...
پس از درخت انجير مثلش را فرا گيريد كه چون شاخه‌اش نازك شده برگ‌ها مي‌آورد مي‌فهميد كه تابستان نزديك است. همچنين شما نيز چون اين همه را ببينيد بفهميد كه نزديك ـ بلكه بر در ـ است. هر آينه به شما مي‌گويم...
آسمان و زمين زايل خواهد شد؛ ليكن سخنان من هرگز زايل نخواهد شد.
اما از آن روز و ساعت هيچ كس اطلاع ندارد حتي ملائكه‌ي آسمان جز پدر من و بس؛ ليكن چنان كه ايام نوح بود ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود...
پس بيدار باشيد؛ زيرا كه نمي‌دانيد در كدام ساعت خداوند شما مي‌آيد. ليكن اين را بدانيد كه اگر صاحب خانه مي‌دانست در چه پاس از شب دزد مي‌آيد، بيدار مي‌ماند و نمي‌گذاشت كه به خانه‌اش نقب زند.
لهذا شما نيز حاضر باشيد، زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان مي‌آيد پس آن غلام امين و دانا كيست كه آقايش او را بر اهل خانه‌ي خود بگمارد تا ايشان را در وقت معين خوراك دهد. خوشا به حال آن غلامي كه چون آقايش آيد او را در چنين كار مشغول يابد.»
[4]
«اما چون پسر انسان در جلال خود با جميع ملائكه‌ي مقدّس خويش آيد آنگاه بر كرسي جلال خواهد نشست. و جميع امت‌ها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا مي‌كند به قسمي كه شبان ميش‌ها را از بزها جدا مي‌كند و ميش‌ها را بر دست راست و بزها را بر چپ خود قرار دهد. آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گويد: بياييد اي بركت يافتگان از پدر من! و ملكوتي را كه از ابتداي عالم براي شما آماده شده است، به ميراث گيريد.»
[5]
«عيسي ايشان را گفت: هر آينه به شما مي‌گويم: شما كه مرا متابعت نموده‌ايد، در معاد وقتي كه پسر انسان بر كرسي جلال خود نشيند، شما نيز به دوازده كرسي نشسته، بر دوازده سبط اسرائيل داوري خواهيد نمود. و هر كه به خاطر اسم من خانه‌ها يا برادران يا خواهران يا پدر يا مادر يا زن يا فرزندان يا زمين‌ها را ترك كرد، صد چندان خواهد يافت و وارث حيات جاوداني خواهد گشت.»
[6]
ب) انجيل مَرْقُس
«و چون او ـ عيسي ـ از هيكل بيرون مي‌رفت يكي از شاگردانش بدو گفت: اي استاد! ملاحظه فرما چه نوع سنگ‌ها و چه عمارت‌ها است!
عيسي در جواب وي گفت: آيا اين عمارت‌هاي عظيمه را مي‌نگري. بدان كه سنگي بر سنگي گذارده نخواهد شد مگر آن كه به زير افكنده شود.
و چون او بر كوه زيتون مقابل هيكل نشسته بود... از وي پرسيدند: ما را خبر ده كه اين امور كي واقع مي‌شود؟ و علامت نزديك شدن اين امور چيست؟
آنگاه عيسي در جواب ايشان سخن آغاز كرد كه: زنهار كسي شما را گمراه نكند. زيرا كه بسياري به نام من آمده خواهند گفت كه: من هستم، ‌و بسياري را گمراه خواهند نمود. اما چون جنگ‌ها و اخبار جنگ‌ها را بشنويد مضطرب مشويد، زيرا كه وقوع اين حوادث ضروري است. ليكن انتها هنوز نيست. زيرا كه امتي بر امتي و مملكتي بر مملكتي خواهند برخاست، و زلزله‌ها در جاي‌ها حادث خواهد شد و قحطي‌ها و اغتشاش‌ها پديد مي‌آيد، و اينها ابتداي دردهاي زه مي‌باشد.

 

 

 

[1] . كتاب مقدس، كتاب حجّي نبي، ص1367، باب 2، بندهاي 6 ـ 9.
[2] . كتاب مقدس، كتاب صفيناي نبي، ص1363، باب 3، بندهاي 5 ـ 9.
[3] . كتاب مقدس، كتاب دانيال نبي، ص1309، باب دوازدهم، بندهاي 1 ـ 12.
[4] . كتاب مقدس، انجيل متي، ص41، باب 24، بندهاي 1 ـ 8، 23 ـ 28، 29 ـ 37 و 42 و 46.
[5] . كتاب مقدس، انجيل متي، ص44، باب 25، بندهاي 31 ـ 34.
[6] . انجيل متي، باب 19، بندهاي 28 و 29.

ظهور حضرت مهدي (عج) از ديدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان ـ انتشارات مسجد جمكران

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 10:58  توسط صادق  |