
|
[1]. اصول كافى، ثقة الاسلام كلينى، ترجمه سيد جواد مصطفوى، ج 1، نشر فرهنگ اهل البيت. |
|
رسول رضوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه |
اعتقاد به ظهور مصلح آخرالزمان كه نامش «مهدى» و از اولاد پيامبر اسلام است، مورد اتّفاق همه فرقه هاى اسلامى است. صاحب كتاب عون المعبود كه شرح كتاب سنن ابى داوود است، مى نويسد:
بدان كه در طول اعصار، مشهور بين همه اهل اسلام، اين است كه حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بيت(عليهم السلام) ظهور مى كند كه دين را يارى، و عدل را آشكار مى كند... نامش، مهدى است و عيسى، بعد از مهدى يا هم زمان با مهدى، نزول، و او را در كشتن دجال يارى، و در نماز به او اقتدا مى كند.
احاديث مربوط به مهدى (عج) را عدّه اى از بزرگان آورده اند، از آن جمله است، ابوداوود، ترمذى، ابن ماجه، بزار، حاكم، طبرانى، ابويعلى. سند اين احاديث، برخى، صحيح و برخى ديگر، حسن و يا ضعيف است.[1]
يكى ديگر از علماى اهل سنّت مى نويسد:
روايات فراوانى درباره ى مهدى (عج) وارد شده به حدّى كه به حدّ تواتر مى رسد. اين امر، در ميان علماى اهل سنّت شيوع دارد، به گونه اى كه از جمله معتقدات آنان به شمار مى آيد.
نيز يكى ديگر از علماى اهل سنّت نوشته است:
احاديث مهدى(عليه السلام) به طرق گوناگون و متعدّد، از صحابه نقل، و بعد از آنان، از تابعان، نقل شده است، به گونه اى كه مجموع آن ها، مفيد علم قطعى است. به همين دليل، ايمان به ظهور مهدى، واجب است، همان گونه اى كه اين وجوب، در نزد اهل علم ثابت بوده و در عقائد اهل سنت و جماعت، مدوّن شده است.[2]
ابن كثير نيز در البداية و النهاية مى گويد:
مهدى، در آخرالزمان مى آيد و زمين را پر از عدل و قسط مى كند، همان گونه كه پر از جور و ظلم شده است. ما، احاديث مربوط به مهدى را در جلد جداگانه اى گرد آورديم، همان گونه كه ابوداوود در سنن خود، كتاب جداگانه اى را به آن اختصاص داده است.[3]
از اين مطالب كه از بزرگان اهل سنّت نقل شد، معلوم مى شود كه مسئله ى مهدويّت و اعتقاد به ظهور مهدى (عج) جزء عقايد ثابت اهل سنّت و جماعت است و احاديث مربوط به ظهور آن حضرت، در ميان آنان، به حدّ تواتر رسيده است.
كتاب هاى متعدّد و متنوعى درباره ى ظهور آن حضرت از سوى علماى اهل سنّت تأليف شده است به گونه اى كه شيخ محمّد ايروانى در كتاب الإمام المهدي مى نويسد:
اهل سنّت، كتاب هاى متعدّدى در گردآورى روايات مربوط به امام مهدى (عج) و اين كه در آخرالزمان شخصى به اسم مهدى ظهور خواهد كرد، نوشته اند. تا حدّى كه من اطلاع دارم، اهل سنّت، بيش از سى كتاب در اين باره تأليف كرده اند.[4]
هر چند اين مسئله، مورد اتّفاق اهل سنّت و شيعه است، امّا تعداد انگشت شمارى از اهل سنّت، احاديث مربوط به امام مهدى (عج) را ضعيف مى انگارند. مثلاً، ابن خلدون در تاريخ خود، اين احاديث را ضعيف مى شمارد[5] و يا رشيد رضا (مؤلف تفسير المنار) در ذيل آيه ى سى و دوم سوره ى توبه، به ضعيف بودن احاديث مربوط به مهدويت اشاره مى كند.[6]البتّه، اين دو، دليلى بر ادعاى خود نياورده اند و تنها به مطالبى واهى استناد كرده اند. سخنان آن دو، از سوى ديگر علماى اهل سنّت، به شدت ردّ شده است. و در تأليفات علماى شيعه نيز به آن دو پاسخ داده شده است.
خود ابن خلدون، در بيان عقيده ى مسلمانان در مورد امام مهدى(عليه السلام)مى نويسد:
مشهور بين همه ى اهل اسلام، اين است كه حتماً، در آخرالزمان، مردى از اهل بيت(عليهم السلام) ظهور مى كند كه دين را حمايت، و عدل را آشكار مى كند و مسلمانان از او پيروى مى كنند و او بر ممالك اسلامى استيلا مى يابد. آن شخص، مهدى ناميده مى شود[7].»
بنابراين، ضعيف شمردن احاديث از سوى وى خدشه اى بر اتّفاق نظر اهل سنّت در مورد ظهور مهدى (عج) وارد نمى كند; زيرا، اين اعتقاد، ناشى از كثرت احاديثى است كه از طرق عامه نقل شده است. ما، در زير، به ذكر برخى از كسانى كه از اين گونه احاديث را در كتاب هاى خود آورده اند، مى پردازيم، هر چند، تقريباً، مى توان ادعا كرد كه تمام كتاب هاى معتبر حديثى اهل سنّت، حدّاقل، چند مورد از احاديث امام مهدى (عج) را ذكر كرده اند:
1- ابن سعد (متوفى 230 هـ); 2- ابن ابى شيبه (متوفى 235 هـ);
3- احمد بن حنبل (متوفى 241 هـ); 4- بخارى (متوفى 273 هـ);
5- مسلم (متوفى 261 هـ); 6- ابن ماجة (متوفى 273);
7- ابوبكر اسكافى (متوفى 273 هـ); 8- ترمذى (متوفى 279 هـ);
9- طبرى (متوفى 380); 10- ابن قتيبه دينورى (متوفى 276);
11- بربهارى (متوفى 329); 12- حاكم نيشابورى (متوفى 405);
13- بيهقى (متوفى 458); 14- خطيب بغدادى (متوفى 463);
15- ابن اثير جزرى (متوفى 606).[8]
اوصاف امام مهدى (عج) از ديدگاه اهل سنّت
اوصافى كه در كتاب هاى اهل سنّت براى امام مهدى(عليه السلام) ذكر شده، بر گرفته از احاديثى است كه آنان از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل مى كنند و در كليات، با اوصاف ذكر شده در كتاب هاى علماى شيعه، فرقى ندارد. ما، در فصل هاى آينده، به آنها اشاره خواهيم كرد. در اين قسمت، به ذكر چند روايت از كتاب هاى حديثى اهل سنت، اكتفا مى كنيم:
1- عن النبى(صلى الله عليه وآله) أَنّه قال: «لا تذهب الدنيا حتّى يملك العرب رجلٌ من أهل بيتى يواطىء اسمه اسمي;[9] دنيا به پايان نمى رسد، مگر آن كه مردى از اهل بيت من كه اسمش اسم من است، مالك عرب شود».
2- عن النبى(صلى الله عليه وآله): «لا تقوم الساعةُ حتّى تملأ الأرض ظلماً و جوراً و عدواناً ثم يخرج من أهل بيتى مَن يملأها قسطاً وعدلا كما ملئت ظلماً و جوراً;[10] قيامت بر پا نمى شود تا اين كه زمين پر از ظلم و جور و دشمنى شود و سپس از اهل بيت من، شخصى ظهور مى كند كه زمين را پر از عدل و قسط مى كند همان گونه كه پر از ظلم و جور شده بود».
3- عبدالله بن مسعود از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
«لو لم يبق من الدنيا يوم لطول الله ذالك اليوم حتّى يبعثَ فيه رجلا منّى أوْ من أهل بيتي يملأ الارض قسطاً وعدلا كما ملئت ظلماً و جوراً;[11] اگر از دنيا، فقط يك روز باقى بماند، خداوند، آن روز را طولانى مى كند تا در آن روز، مردى از من يا از اهل بيت من، مبعوث شود و زمين را پر از قسط و عدل كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده بود».
تفاوت مهدويّت از ديدگاه اهل سنّت با مهدويّت از ديدگاه شيعه، چه فرقى دارد؟
همان گونه كه گفته شد، اهل سنّت، بالاتفاق، به مهدويّت معتقد هستند و به دليل وجود روايت هاى متواتر، ظهور حضرت مهدى (عج) در آخرالزمان را جزء اعتقادات قطعى خود مى دانند، امّا برخلاف شيعه اماميه كه معتقدند، امام مهدى (عج)، فرزند امام حسن عسكرى(عليه السلام) است و هم اكنون نيز زنده و غائب است، به چند گروه تقسيم مى شوند:
عدّه اى از اهل سنّت، مدعى هستند كه مهدى، همان عيسى بن مريم است و در اين مورد، به خبرى واحد كه از انس بن مالك نقل شده است، استناد مى كنند.[12]
تعداد اندكى نيز مدعى هستند كه مهدى، از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است. آنان به خبر واحدى استناد مى كنند كه در كنزالعمال ذكر شده است.[13]
عده اى نيز معتقدند، مهدى از اولاد امام حسن مجتبى است و نه امام حسين(عليه السلام).[14]
گروهى مى گويند، پدر امام مهدى، هم نام پدر پيامبر اسلام است و چون نام پدر حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) عبدالله بود، پس مهدى بن حسن عسكرى(عليه السلام)نمى تواند مهدى موعود باشد. مستند اين احتمال هم باز خبرى است كه در كنزالعمال ذكر شده است.[15]
جمعى از آنان، همانند اماميه معتقدند، كه امام مهدى (عج) از اولاد پيامبر(صلى الله عليه وآله) و فاطمه(س) است و حضرت عيسى نيز به هنگام ظهور امام مهدى (عج) به يارى او خواهد شتافت و در نماز به آن حضرت اقتدا خواهد كرد، چنان كه در روايت هاى متعدد آمده است: از ام سلمه نقل شده كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله)فرمود: «المهدى من عترتى من ولد فاطمه;[16] مهدى، از عترت من و از فرزندان فاطمه است».
جابر بن عبدالله از پيامبر(صلى الله عليه وآله) نقل مى كند كه حضرت عيسى به هنگام ظهور مهدى (عج) نزول خواهد كرد.[17] عبدالله بن عمر مى گويد: «المهدى الذى ينزل عليه عيسى بن مريم و يصلى خلفه عيسى(عليه السلام);[18] مهدى، كسى است كه عيسى بن مريم بر او نزول مى كند و پشت سر او نماز مى خواند».
اين گروه، حديثى را كه مى گويد: «مهدى، از اولاد عباس ابن عبدالمطلب است»، قبول نمى كند. ذهبى مى گويد:
تفرد به محمّد بن الوليد مولى بنى هاشم و كان يضع الحديث;[19]اين حديث را تنها محمّد بن وليد، آزاد كرده ى بنى هاشم گفته است. و او، جاعل حديث بود.
البته اين گروه نيز تولّد حضرت مهدى (عج) و غيبت او را قبول ندارند. ابن حجر ادعا مى كند: «همه مسلمانان غير از اماميه، معتقدند كه مهدى غير از حجت (عج) است; چون، غيبت يك شخص، آن هم با اين مدّت طولانى، از خوارق عادات است...».[20]
در پاسخ گروه اخير بايد گفت:
اوّلا، روايات نبوى متعدّدى وجود دارد كه امامان دوازده گانه را با نام هاى آنان به طور روشن معرفى كرده اند، پس سخن او، باطل است.
از ابن عباس روايت شده كه شخصى يهودى به نام نعثل، نزد رسول خدا(صلى الله عليه وآله) آمد و سؤال هاى بسيارى را مطرح كرد. او، از اوصيا نيز پرسيد.
|
[1]. عون المعبود، (شرح سنن ابى داود)، ج 11، ص 362 (به نقل از الطريق الى المهدى المنتظر، سعيد ايوب، ص 1). |
|
رسول رضوي- مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه |
از مظاهر قدرت باهره خداوند متعال، بسياري از امور غيبي، در متن و بطن عالم شهود است و برخلاف تخيلات آنان كه ميپندارند، اين عالم، جهان شهود خالص بوده و به كلي از غيب جداست، در لابلاي امور مشهود و عناصر ديدني و در ميان اشياي محسوس، مطالب غيبي فراواني نهفته است. بدن انسان از عناصر عالم ماده، جزء مقوله شهود است، اما روح او از مقوله غيب ميباشد؛ چنانكه انسان در مواقع كسالت و بيماري، احساس درد ميكند وليكن به هيچ قيمتي نميتواند درد را نشان بدهد و حتي اين مطلب، براي اطباي حاذق و متخصص نيز، قابل نشان دادن نيست و امكانات بسيار گسترده پزشكي نيز نتوانسته است اين مشكل را حل كند و يا دست كم غيبهاي مربوط به رشتة خود را به مرحله شهود برساند.
در سلسله مقدس امامت و ولايت، هر دو مفهوم غيب و شهود، به چشم ميخورد و مصداق دارد. امام اميرالمؤمنين(ع) و نيز امامان معصوم پس از آن حضرت تا حضرت امام حسن عسكري(ع)، مظاهر شهودند كه در انظار مردم بودند و جامعه از ديدار چهره نوراني و مشعشع آنان برخوردار است؛ ولي وجود مبارك حضرت بقيةالله الاعظم، امام زمان(ع)، مظهر و نمودار غيب است كه جامعه از ديدار فيض حضورش محروم ميباشد.
وجود مبارك ايشان، هرچند براي بعضي در شرايط خاصه جزء شهودات بوده و احياناً هست ولي نسبت به ما و نوع انسانها، يكي از مصاديق بارز غيب به شمار ميآيد.
چنانكه در آية كريمة:
ذلك الكتاب لاريب فيه هديً للمتّقين الّذين يؤمنون بالغيب...1
آن كتاب [قرآن] هيچ ترديدي در [حقانيت] آن نيست. براي پرهيزگاران؛ آنان كه به غيب ايمان دارند... ماية هدايت است.
اين مطلب آمده است، غيب كه خداوند متعال در اين آيه آن را به عنوان يكي از نشانههاي متقين ذكر فرموده، به وجود مبارك حضرت ولي عصر(ع) تأويل شده و يا آنرا از مهمترين مصاديق غيب ذكر فرمودهاند. چنانكه مفسر بزرگ مرحوم «طبرسي»، در ذيل تفسير آيه فوق و در مقام شرح مقصود از غيب، ميگويد:
و آنچه را كه اصحاب ما درباره زمان غيبت مهدي(ع) و خروج آن حضرت روايت كردهاند، غيب محسوب ميشود.2
داوود رقي ميگويد كه حضرت صادق(ع) درباره اين گفتار خداي عزوجل: «الذين يؤمنون بالغيب» فرمودند:
مؤمن به غيب، كسي است كه راجع به قيام و ظهور حضرت قائم اقرار كرده، آن را حق بداند.3
و از اين روست كه آن بزرگوار، در ميان همه امامان معصوم(ع) لقب «غايب» به خود گرفتهاند.
قابل توجه است كه غايب بودن امام زمان(ع) فقط از ديد ماست وگرنه آن بزرگوار، امام عصر و وليّ دهر و به اذن الله، متصرف در اقطار جهان وجود است؛ نظر به رعيتهاي خود دارد و چه بسا كه در مجالس و محافل آنان حضور يابد و احياناً با آنان به سخن پردازد، ولي آنان متوجه نشوند. چنانكه در يكي از فرازهاي دعاي ندبه ميخوانيم:
بنفسي أنت من مغيّبٍ لم يخل منّا.
جانم فداي آن پشت پرده افتادهاي كه از ما دور نيست.
چنانكه همه ميدانيم و اعتقاد داريم، حضرت وليعصر(ع)، در عالم غيب و دور از ديدگان ناظران و بينندگان به سر ميبرد. اكنون اين سؤال پيش ميآيد كه آيا در آن ظروف و شرايط، انيسي هم دارند كه با او انس گرفته، غم و اندوه تنهايي را با او برطرف سازند؟
از بعضي فقرات زيارت آن حضرت استفاده ميشود كه ايشان خدّام و ياراني در دوران غيبت دارند كه در جوار وجود مقدسش ميباشند.4
مطابق بعضي از روايات شريفه، حضرت خضر(ع) كه خود نيز از عناصر غيبي به شمار ميروند و زنده ميباشند اما از ديد بينندگان غايب و پنهاناند و در عوالم غيب و جهان دور دست از ما قرار دارند، با حضرت وليعصر(ع) مرتبط ميباشند و به حضور آن بزرگوار مشرف ميشوند.
همچنان كه در عالم شهود ميان موجودات زنده، انس و علاقه برقرار ميباشد، در جهان غيب نيز ميان عناصر غيبي پيوند و ارتباط است، از جمله ميان حضرت وليعصر(ع) و حضرت خضر(ع) انس و علاقه و مصاحبت، محقق و ثابت است.
احمدبن اسحاق قمي، حضور مبارك امام حسن عسكري(ع) رسيد تا از آن حضرت در مورد جانشين وي پرسش كند.
امام(ع) پيش از آن كه احمد پرسش كند، شروع به سخن نموده، فرمودند:
مَثَلِ او مَثَلِ خضر است، همان خضر كه از آب حيات نوشيد و از اين رو زنده است و نخواهد مرد تا وقتي كه نفخ صور شود؛ به راستي كه خضر، همه ساله در موسم حج، حضور مييابد، در عرفات، وقوف كرده و بر دعاي مؤمنين آمين ميگويد و خداوند، وحشت قائم ما را در دوران غيبتش، از رهگذر انس گرفتن با وي، برطرف فرموده و تنهايي آن حضرت را با همنشيني وي مرتفع خواهد ساخت.6
پينوشتها:
1. سوره بقره(2)، آيات 1 و 2.
2. طبرسي، مجمعالبيان، ج 1، ص 38.
3. «من اقر بقيام القائم انه حق» شيخ صدوق، كمالالدين، ص 340.
4. «اللهّم صل عليه و علي خدامه و اعوانه علي غيبتة» مفاتيحالجنان، زيارت سوم از زيارات حضرت صاحبالامر(عج).
5. قطب راوندي، خرائج و جرائح، ج 3، ص 1167.
6. انه ليحضر الموسم كل سنة و يقف بعرفة فيومن علي دعاء المؤمنين و سيؤنس الله به وحشتة قائمنا في غيبته و يصل به وحدته.
علي كريمي جهرمي
ماهنامه موعود شماره 77