تبليغاتX
منجی
کدام غروب جمعه شفق را فلق می کنی ...
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 12:2  توسط محسن  | 

 

بلاي جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است.
حال و روز شيعه در اين عصر، از دو وجه بيرون نيست. يا معصوم خاتم را، امام را و ولي الله اعظم را محبوب و مقصود و مقتداي خويش مي داند يا سر بر آستان محبوب و مقتدايي ديگر مي سايد. شيعه اگر گمان كند كه حبيب و طبيب و نجات بخشي جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقيم تشيع بيرون نهاده است. شيعه اگر در حضور آب، دل به سراب مي سپارد، چگونه نام خود را شيعه مي گذارد؟ شيعه بهتر از هر كس مي فهمد كه:
«مَن ماتَ و لَم يَعرف اِمامَ زمانه ماتَ مِيتةِ الجاهلية »
«هركه بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت مرده است. »
شيعه بهتر از هر كس مي فهمد كه ميزان و معيار محبت، امام است و هر محبتي در راستاي محبت امام، معنا مي شود. و اگر مدعي است كه مريد آن قطب عالم است، محب آن ولي الله الاعظم است، عاشق آن حجت خاتم است، اين حال و روز با عشق، سر سازگاري ندارد. كدام عاشقي بي ياد معشوق، زيستن مي تواند؟كدام عاشقي، يك لحظه بي خاطره معشوق سر مي كند؟كدام عاشقي هر از گاه به ياد معشوق مي افتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش مي بيند؟كدام عاشق هجران كشيده اي خورد و خوراك و خواب و لذت مي فهمد؟ اين ننگ و عار براي عاشق نيست كه از معشوق بشنود كه ما تو را از ياد نمي بريم و مراعات تو را فرو نمي گذاريم و او...
و او بي اشتياق زيارت معشوق سر كند و ياد او را فرو بگذارد ؟؟؟!
اين اوج بي معرفتي محب نيست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادماني او شاد مي شود، با اندوه او غمگين مي گردد، مريضي اش محبوب را بيمار مي كند، هرگاه دست به دعا بردارد، محبوب آمين مي گويد و آن زمان كه سكوت كند، محبوب، برايش و به جايش دعا مي كند و او سر از پاي نشناسد و قالب تهي نكند؟
آري بلاي جانسوز عصر ما غيبت نيست، غفلت است. و غيبته منا.
او غايب نيست، پرده بر چشمهاي ماست. چه كس صادقانه دست به دعا برآورده است، مخلصانه امام خويش را طلب كرده است، و پاسخ نگرفته است؟
برخي امام را طلب مي كنند و ديگران را هم. اينان تا آن زمان كه چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نمي رسد. بعضي امام را طلب مي كنند ، اما نه به خاطر امام، كه براي وصول به حاجات خويش.
مي بيني كه امام را صدا مي كند - با تضرعي جانسوز و جگرخراش - اما آنچه مي طلبد، ديدار حيات بخش امام نيست، حل مشكلات و وصول به حاجات خويش است. اين سخن نه بدان معناست كه در تلاطم مشكلات، به سراغ امام نبايد رفت و قضاء حوائح و استجابت دعا و رفع موانع را از او نبايد خواست. بلكه به عكس، همه چيز از نزول باران، تا شفاي بيماران را از امام بايد طلب كرد كه تقدير و مشيت همه چيز در عالم به دست اوست و هيچ كار، بي اشارت مژگان او به سرانجام نمي رسد.
سخن اين است كه شوق ديدار امام چيزي است و عريضه و عرضه حاجات دنيوي، چيز ديگر. سخن اين است كه ساقي اين بارگاه، به ظرفيت و جام همت مهمان مي نگرد، محبوب، به ظرفيت دل محب نگاه مي كند.
« ا ن هذه القلوب اوعيه و خيرها اوعاها »
يكي به هواي بهشت در مصيبت حسين (ع) اشك مي ريزد
يكي در مجلس حسين (ع)، بر مصيبت خويش مي گريد
و يكي را معرفت حسين و معرفت به مصيبت حسين (ع) مي گرياند
هركس به قدر جام معرفت خويش، از دستهاي امام نوش مي كند
امام دست نيافتني نيست، دستهاي ما بسته است
امام در پرده غيبت نيست، پرده بر چشمهاي ماست
و آنچه ما را از زيارت امام محروم مي كند، غيبت امام نيست، غفلت ماست...

عليرضا منتظري

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 13:44  توسط محسن  | 

 

نگاهي به اعتقادات اديان و مذاهب غيراسلامي به مهدي موعود  (عج)  :
 

  تاريخ زندگي بشر مملو از ظم و تباهي و جنگ است و انسانها درتمام اين دوران چه بوسيله كتابهاي آسماني و پيامبران با فطرت الهي خود معتقد به يك منجي بزرگ بوده و هستند كه زمين را پر از عدل كند همانگونه كه پر از ظلم و ستم شده بود.
  در اين نوشتار سعي بر آن شده كه مهدويت و اعتقاد به آن نزد اديان الهي و تمامي گروههاي انساني وهمچنين سخنان امامان و پيامبران در اين باره كه از طريق وحي رسيده بود مورد بررسي قرار گيرد در اين راستا ابتدا مسئله مهدويت را مورد بررسي قرار ميدهيم .
  اعتقاد به مهدي موعود(عج ) مسئله اي است كه درتمام اديان و مذاهب مختلف جهان اعم از كليميت و مسيحيت و مجوسيت و اسلام و غيره مطرح بوده و هست بدين معني كه در آخر زمان...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 12:26  توسط محسن  | 

 
محمد شيخ الاسلامي
مهدويت شيعي به عنوان يك حقيقت ناب و روشن با حداكثر شفافيت در آيات و روايات و مستندات ديني ما بيان شده و بي ترديد آنچه تشيع از اصل مهدويت و دنياي پس از آن ارائه مي كند در چنان حدي از وضوح است كه از هم اكنون مي توان نگاهي واقع گرايانه به عالم پس از ظهور داشت
يك:
بي ترديد يكي از خصوصيات ويژه مهدويت در نگاه تشيع، وجود شخصي و تعين خاص ايشان است. درواقع اگر مهدويت در مكاتب و انديشه هاي ديگر، يك امر مبهم و صرفاً آرماني با زاويه ها و مشخصات جبرگرايانه است و بيشتر به عنوان اتفاقي در بستر تاريخ مورد توجه قرار مي گيرد و به نوعي از جبريات در فلسفه تاريخ به شمار مي رود در نگاه تشيع مهدويت يك اصل كاملاً روشن و يك آرمان با رويكرد واقع گرايانه است.
 
 
به  ادامه مطلب بروید ...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 11:44  توسط محسن  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 7:17  توسط محسن  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:23  توسط محسن  | 

 

محمدفاطمى

وجود مقدس حضرت بقية‏الله‏الاعظم ، اروحناله‏الفداء، در معارف به عنوان «خونخواه كشته كربلا» (1) شناخته شده و شيعيان همراهى با آن امام منصور براى گرفتن انتقام خون حسين(ع) و يارانش را يكى از آرزوهاى بزرگ خود مى‏دانند، (2) تا جايى كه در هر عاشورا به يكديگر اينگونه سر سلامتى مى‏دهند:

 

«اعظم‏الله اجورنا بمصابنا بالحسين(ع)و جعلنا و اياكم من‏الطالبين بثاره مع وليه‏الامام‏المهدى من آل محمد:» (3)

 

خداوند پاداش ما را در عزاى مصيبت‏حسين(ع) بزرگ گرداند و او شما را از جمله كسانى كه به همراه ولى‏اش امام مهدى از آل محمد: به خونخواهى او برمى‏خيزند قرار دهد.

 

در يك كلام نام حسين(ع) و مهدى(ع) براى شيعيان يادآور يك حكايت ناتمام است، حكايتى كه آغازگر آن حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و پايان بخش آن حضرت بقية‏الله‏الاعظم (ع) است.

 

در هر حال از آنجا كه در اذهان شيعيان اين دو وجود مقدس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 11:16  توسط محسن  | 

 

 

 

همواره انتظار مي كشم روز موعودي را كه با خورشيد خواهي آمد و نام تو را تمام درختان، گاه بهار زمزمه خواهند كرد. و تو اي آفتابي ترين! در اين تكرار تاريكي ببار و از روشني، از خوبي، از دانايي ، از عشق، از ايمان و از اميد برايمان بگو.

اكنون كه زبان از لب مي ترسد و شب از روز، اشك در چشم‌ها يخ بسته و دست‌ها  ملتمسانه تو را مي جويند و عدالت تو را طلب مي كنند، اكنون كه شامگاهان آغشته است به كلاغاني شب رنگ، به دنبال چشمان خورشيدي‌ات، ما دست به دعا برمي داريم و نرگس‌ها آمدنت را از نسيم مي جويند.

حضرت موعود! آيا كوير تشنة جانمان را به ضيافت پاك و روشن باران لطفت دعوت نمي كني؟!

اي هميشه جاويدان! بيا كه در اين بن بست هر كوچه اي، ديدة تري از پس دريچه اي تاريك، انتظار تو را مي‌كشد.

                                                    

 

غروب‌هاي دلگير جمعه‌هاي انتظار، صداي حزن‌انگيز دعاي  سمات را در بغض سرخ آسمان مي‌پراكند و اين لحظات ملكوتي مرا بيشتر و بيشتر مشتاق ديدار تو مي‌نمايد ...

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:40  توسط محسن  | 

 

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم 

 

اِلـهي عَظُمَ الْبَلاءُ، وَبَرِحَ الْخَفاءُ، وَانْکَشَفَ الْغِطاءُ، وَانْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَضاقَتِ الاَْرْضُ، وَمُنِعَتِ السَّماءُ، واَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَاِلَيْکَ الْمُشْتَکي، وَعَلَيْکَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ والرَّخاءِ، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، اُولِي الاَْمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ، وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ  اِکْفِياني فَاِنَّکُما کافِيانِ، وَانْصُراني فَاِنَّکُما ناصِرانِ، يا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، اَدْرِکْني اَدْرِکْني اَدْرِکْني، السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَل، يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ، بِحَقِّ مُحَمَّد وَآلِهِ الطّاهِرينَ.

 

 

 

الا که راز خدایی.....

 

  

الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

 

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

 

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

 

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:38  توسط محسن  | 

 

دنيا را نور فرا مي گيرد و غفلت از دلهايمان پر مي كشد و جهل وناداني مي ميرد وگلهاي دانايي مي شكفند رايحه در رايحه وعطر ايمان همه ي جهان را فرامي گيرد ودنيا پر مي شود از عطر ذات حق وچه دنيايي باشكوهي خواهيم داشت اگر تو بيايي ...

                                                   

 

                                                          همه جا بروم به بهانه ي تو

 

                                                           كه مگر برسم در خانه تو

 

                                                          همه جا دنبال تومي گردم

 

                                                           كه تويي درمان همه دردم

 

                                                         « يا ابا صـالح مددي مولا »

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 12:2  توسط محسن  |